عشق با تمام شکوه خود در خانه قلب مرا هم به صدا
درآورد و با خود کوله باری از مهر و محبت را به ارمغان
آورد،آمد و در قلبم طوفانی به پا کرد،طوفانی که همراه با
رنج و ریاضت بود.طوفانی که از دریای چشمان تو
برخاست و بر ساحل ناامیدی من لنگر انداخت،طوفانی که
افکار افسار گسیخته مرا چون کشتی سرگردان بر روی
موجهای اقیانوس چشمانت متلاطم ساخت.
نمی دانم ناخدای این کشتی سرگردان تو هستی یا نه؟ ولی
می دانم که هرگزسکانداری افکار پریشانم رابرعهده
نمی گیری و آن را به جزیره آرامش و آسایش نمی رسانی.
می دانم که هرگز جرأت نخواهم داشت که از تو بخواهم
منجی این افکار پریشان باشی....
نمی دانم چیست؟
علاقه........ شهامت........ قدرت........
اگر علاقه است به چه کسی؟
اگر شهامت است نسبت به چی؟
اگر قدرت است به چه چیزی؟
هرچه است می دانم که عشق به توست.
ع.ش.ق
علاقه به تو............ قدرت سخن گفتن با تو.........
شهامت رویارویی با تو.........
_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _