تبليغاتX

.•*. .*•.به نام زندگي هرگز مگو هرگز.•*. .*•.

عشق آسمانی - تورا گم کرده ام

آن وقت که تو را در پس کوچه های خیالم جستجو می کردم،آن زمان تو فقط رؤیایی بیش نبودی، رؤیایی از عشق،رؤیایی که من شب و روزم را با آن سپری می کردم،رؤیایی که دوست داشتم فقط در ذهن من باشد آن وقت آنقدر در کوچه های دلم جستجو کردم تا بتوانم تو را بیابم.وقتی به خود آمدم تو را در جلوی چشمانم احساس کردم.با تمام وجود دوستت داشتم ولی چگونه بیان می کردم؟ مثل چشمه ی خشکی بودم که فقط تنهایی و خاطره ی با آب بودن به آن دلگرمی می داد.بگذار برایت بگویم که چگونه و در چه شرایطی بدون تو زندگی را سپری کردم،وقتی که قلبم گفت دوستش بدار،وقتی که پاهایم به سمتش برو،دیگر چه می توانستم انجام دهم؟در گذشته های دور آن لحظه ای که در دیار و کویر تنهایی بودم زندگی و زیستن برایم هیچ مفهومی نداشت آن وقت معنی واقعی عشق را درک نمی کردم و همانند کودکی بودم که پای در جای پای مادر می گذارد و همانند او زندگی ساده و بی دغدغه ای را پشت سر می گذارد.راستی که زندگی با عشق مفهوم دیگری دارد،روزها برایم شیرین می گذرند و شبها در تاریکی و ظلمت به یاد تنها مونسم می افتم ،به یاد تو که زندگی بدون اندیشه ام را متلاشی ساختی و من را در رؤیاهای خود غرق نمودی،تو بودی که مرا در دریای عشق خود شناور کردی،راستی که زندگی با عشق رنگ و بوی دیگری دارد،چه رنگی

                                                                                  نمی دانم

 

تو را گم کرده ام امروز

وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند

وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگین اند

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد....پراز دلشوره ام....بی تاب و دلگیرم....

کجا رفتی؟که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم

امیدوارم به اندازه ی تمام قطره های باران و برگ های سبز درخت دوستی در سال جدید شادکام باشید.

 




لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط ::باران::

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _