تبليغاتX

.•*. .*•.به نام زندگي هرگز مگو هرگز.•*. .*•.

عشق آسمانی - منتظرت می مونم نا ابد

هیچ وقت در باورم نبود که ناگهان عشق چنان قلبم رو بلرزونه که زلزله هم چنین کاری نکرده باشه.

ستاره ها رو می شمارم تا مقیاسی واسه دوست داشتنم باشه،ولی بازم کم میارم.شنیده بودم عشق یه توقف کوتاهه،میاد و میره.ولی من با تمام وجودم می گم که عشق فقط میاد و نمیره!

اونی که میره عشق نیست،هوسه که مثل یه گوله برف با حرارت دستهای آدم آب میشه.من به این باورم که عشق هرگز نمی ره.

من با این عشق زندگی کردم،نشستم،خندیدم،گریه کردم، وقتی تنها بودم ثانیه ها رو شمردم، لحظه ها رو کشتم،دقیقه ها جهنم شد و روزها با یاد تو،فقط با یاد تو،سپری شد ولی هرگز از عشقم کم نشد اما چه بر من گذشت فقط خدا می دونه و بس! بعد از تو هیچ وقت تصور نکردم که یه روزی درِ دلم رو به روی کسی باز کنم،آدم فقط یه بار عاشق میشه،بقیه اش رو فکر می کنه که عاشقه!

لحظه های با تو بودن بهشت بود و شاید من ِ جهنمی رو راهی به بهشت نبود! واسه همینه که آرزو می کردم که ای کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت!

ولی این آرزو انقدر بزرگ بود و همیشه انقدر دور بود که هرچی دستامو دراز می کردم نمی تونستم بگیرمش.

دلم می خواست تمام دل های عاشق رو قرض بگیرم تا عاشق تو باشم.حتی اگر این عشق واسه همیشه خاکسترم کنه!گاهی سوختن انقدر شیرینه که نمی تونی باور کنی.عشق من مثل آتیشی بود که کنار ساحل برپا کنی.نرم نرمک با باد ساحل پا گرفته بود و آروم آروم شعله گرفته و گرمم کرده بود.

 

اگر لازم باشه تمام عمر منتظرت می مونم حتی اگه نیایی!

 

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

                                                 به یک پرواز بی هنگام ،کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر،نه پایی داشتم در گِل

                                          به دست خویش کردم،این چنین بی دست و پا خود را

چنان از طرح وضع ناپسند خود،گریزانم

                                         که گر دستم دهد از خویش هم جدا سازم خود را




لينک ثابت نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط ::باران::

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _